Header
   
 
 

 دستگاه تعلیم و تربیت
نویسنده: دکتر علی قائمی

مقدّمه

كودكي در نقطه اي از جهان به دنيا مي آيد. به همراه ولادت داراي دو دسته از آگاهي هاي خدادادي به نام فطرت و غريزه است. عطائي از جانب اوكه براي همگان است، و سياه و سفيد، ايراني و روسي و چيني و امريكايي در آن يكسانند و نياز به اكتساب و يادگيري ندارند. غرض از غريزه نيرويي است  مرموز و پيچيده كه فعّاليت و تلاش آدمي را جهت مي دهد و داراي بٍعد ادراكي، انفعالي و حركتي است. عاملي براي ادامه ي زندگي و تداوم نسل است ، مثل غريزه‌ي گرسنگي، تشنگي، غريزه ي جنسي و ...  براي هريك از غريزه ها جايگاهي در بدن است كه اگر از كار افتد ، آن غريزه ديگر داراي توان و قدرت عمل نخواهدبود.

غرض از فطرت هم همان نيروي مرموز و پيچيده است كه همان كار و برنامه را انجام مي دهد و داراي همان بعد است، ولي با اين تفاوت كه غريزه داراي جنبه ي مادّي است و فطرت داراي جنبه ي غير مادّي و حتّي معنوي. مثل فطرت خدا، آشنايي، صدقت، دوستي، عدالت خواهي، حقيقت دوستي و ...

 .البتّه عامل اكتساب مي تواند زمينه را براي تثبيت و تقويت آن دو فراهم سازد و يا موجبي باشد براي تضعيف و يا تحت الشّعاع قرار گرفتن و حتّي فراموشي آن. و شما نمونه ي آن را در بين منكران خدا و يا افرادي مي بينيد كه ترك غريزه كرده و مادام العمر ازدواج نمي كنند (مثل راهب ها و راهبه ها) و يا با اعتصاب غذا تا سر حدّ مرگ به پيش مي روند (مثل بابي ساندز كه بيش از 50 روز در اعتصاب غذا بود و سرانجام جان داد).

مسئله ي جهل ذاتي

اگر اين دو آگاهي فطري و غريزي را در انسان ناديده گيريم ، به مصداق اين آيه ي قرآن دست مي يابيم كه فرمود: »والله اخرجكم من بطون امّهاتكم لاتعلمون شيئاً (78-نحل) ؛خداوند شما را از شكم هاي مادران تان بيرون آورد، درحالي كه هيچ نمي دانستيد. خواجه نصيرالدّين طوسي با تكيه به اين آيه ي شريفه مي فرمايد: انسان به لحاظ اصل خلقت،  جاهل است .( اخلاق ناصري)«

امّا خداوند ابزار معرفت و شناسايي را در اختيار او قرار داد: » و جعل لكم السّمع و الابصار و الأفئده« (78 ـ نحل) كه عبارتند از: دستگاه شنوايي، دستگاه بينايي (و حواس) و دستگاه فهم و ادراك ... .

آري كودك درباره ي مسائل و پديده هاي اين جهان جاهل است. او نمي داند كه قلم براي نوشتن است، چاقو براي بريدن، گوسفند حيواني بي آزار است و گرگ جانوري درنده ، آب آتش را خاموش مي كند، و آتش خانه و جامه را مي سوزاند و ... .

امّا براي شناخت پديده ها و آشنايي با اسرار دين او را معلّم و راهنمايي لازم است. و آن معلّم و راهنما مي تواند پدر باشد يا مادر، آموزگار باشد و يا واعظ و مبلّغ، و حتّي طبيعت باشد يا يك حيوان و ...

دستگاه تربيت

و بدين سان آدمي به همراه رشد و در سايه ي هدايتها و ارشادها تربيت مي يابد و با راه و رسم زندگي آشنا مي گردد. چنين امري براي انسان ضروري و مهم است و بدون آن قادر به ادامه ي زندگي نخواهدبود. امّا مسئله اين است: راهنما و آموزگار او در زندگي چه كساني باشند؟ پاسخ اين است كه دستگاه تربيت. و غرض از آن عبارت است از:

همه ي عوامل و شرايط و پديده هايي كه در تربيت او نقشي دارند و برخلاف تصوّر عامّه، مربّيان او تنها پدران و مادران نيستند، بلكه عوامل و شرايطي در اين امر مؤثرند كه ما ذيلاً از آنها نام خواهيم برد.

1-والدين  كه ما به خاطر اهمّيت آن دو، بحث جداگانه اي را بدان اختصاص خواهيم داد.

2-اعضاي خانواده (به غير از پدر و مادر) مثل خواهران، برادران، پدربزرگ و مادربزرگ، برخي از بستگان چون خاله، عمّه، عمو، دايي و ... (كه در يك خانه با  كودك زندگي مي كنند) حتّي خدمتگزاران و مستخدمان يك خانواده (با اين فرض كه به گفته ي افلاطون آن كس كه فرزند خود را به دست كلفتي بسپارد، در آينده اي نزديك ، دو كلفت خواهد داشت!!)

3-خويشان و وابستگان شامل بستگان دور و نزديك كه در خانه اي جداي از خانواده ي كودك زندگي مي كنند ولي با هم آمد و شد دارند. به هر ميزان كه آمد و شدها و معاشرتها بيشتر باشد، اثرگذاري ها زيادتر است. بويژه كه كودك با كودكان آنان همبازي شده و از اخلاق و رفتارشان درس آموزي و يا بده بستان خواهد داشت و شما مي دانيد چه بسيار افراد كه تحت نفوذ خويشان خويش ، راه صلاح يا فساد آموخته و دگرگون شده اند.

4-گروه معاشران يا همسالان كه داراي نقش و تأثير فوق العاده اي در يكديگرند و ما به خاطر اهمّيت آنان ناگزير به گشودن بحثي با تفصيل بيشتر و جداي از اين مقاله خواهيم بود.

5ـ نقش مدرسه و معلّمان در كودك كه براي آن نيز مبحث جديدي را خواهيم گشود.

6-نقش مردم و اجتماع يعني همينان كه در كوچه و خيابانند، همانها كه داراي مغازه و يا كارگاه اند، همانها كه در سازمانها و ادارات مشغول كارند، همانها كه به اسم توريست در كشورها آمد و شد دارند و ... اينان نيز بحساب دستگاه تربيت مي آيند و اخلاق و رفتار و مدگرايي شان در آدمي مؤثّرند.

7-رهبران جامعهكه داراي جنبه ي امر و نهي و يا داراي جنبه ي الگويي هستند و در انسانها مؤثّرند. و شما مي دانيد در جوامعي چون جامعه ي ما دو گونه از رهبران زندگي مي كنند:

الف: رهبران فكري: مثل روحانيان، علما و دانشمندان، فلاسفه، صاحبان فكر و رأي و نظر، مراجع تقليد، كه نيك و بد رفتارشان در افراد جامعه بسيار اساسي است.

ب: رهبران اجرايي چون وزير و وكيل و استاندار، رئيس جمهور، بخشدار، پليس، مأموران ادارات، رئيس اداره و ... كه داراي قدرت اجرايي و امر و نهي اند. آنان هم داراي تأثير در افرادند.

رسول خدا (ص) فرمود: دو گروه از امّتان منند كه اگر آنان صالح باشند ،مردم هم راه صلاح را طي مي كنند، و اگر اينان فاسد شوند مردم نيز از فساد سر درمي آورند. پرسيدند آن دو گروه چه كساني هستند؟ فرمود: علما و امرا (غرض از علما رهبران فكري مردمندو غرض از امرا ، رهبران اجرايي مردم) (نهج الفصاحه)

8-خود آدمي آدمي خود در تربيت و سازندگي خود مؤثر است. او هم مي تواند خود را بسازد يا ويران كند. در اين مورد نيز بحث جداگانه اي خواهيم داشت.

9-وسايل ارتباط جمعي شامل راديو، تلويزيون و اسباب و ابزار جديدتر مثل اينترنت و كامپيوتر، و پديده هاي وابسته چون نوارها، كاست ها، سي دي ها در تربيت نسل مؤثّرند و ازاجزاي دستگاه تربيتند.

10-كتب و مطبوعات كه نوعي از وسايل ارتباط قديمي اند. مجلّات، روزنامه ها، پوسترها و عكسها، دايره‏   المعارف ها، كتب آموزشي و كمك آموزشي، نقشه ها و پروپوزال ها، نوشته ها تبليغاتي، حتّي سنگ نبشته ها و ... به حساب دستگاه تربيت مي آيند و در افراد مؤثّرند.11-فيلم و سينما از داخلي و خارجي، با همه ي محتوا و هدف شان در ما اثر دارند و مايه ي سازندگي و يا ويراني افكارند.

12-جلسات و هيآت  از مذهبي و غير مذهبي، مساجد، تكايا و حسينيه ها با همه ي برنامه ها و محتواهاي شان در افراد اثر دارند.

13-باشگاهها ،آموزشگاهها از ورزشي و غير ورزشي، استاديوم ها و نمايشگاهها، با همه ي اعضا و گردانندگان، كاركنان و بازيكنان، به حساب دستگاه تربيت كشورند.

14-و سرانجام بايد گفت: 

-گذشت زمان و پيدايش فصول و تحوّل در آن براي ما درسند.

-زلزله ‘سيل ‘خسوف و كسوف براي ما درس و تربيت اند.

-طلوع و غروب ستارگان، شرايط سرما و گرما و ابر و باران براي ما درس آموزند.

-ويراني ها و آباداني ها، مرگ و مير افراد، گورستانها و مزارها براي ما دستگاه تربيت اند.

-حتّي گاهي مي توان از حيوانات درس آموخت، مثلاً وفا را از سگ، سحرخيزي را از خروس، شرم و آزرم را از شير درنده و ... بياموزيد. (امام صادق(ع))

و بدين سان

اين خطاست كه گمان كنيم آدمي صد درصد ساخته وپرداخته ي والدين يا مدرسه است. مجموعه و يا تركيبي از عوامل فوق در سرنوشت سازي انسان مؤثّرند و براي اصلاح تربيت يك جامعه به همه ي آنها بايد پرداخت.

 


New Page 1