اشاره
وارد حياط كوچك منزل كه شديم، سمت راستمان ساختمان نسبتاً كهنهاي ديديم كه اهالي خانواده، چندسال پيش مجبور شدهبودند بهخاطر مضايق مالي، اجاره بدهند و خودشان در اتاق كوچكي (در سمت چپ حياط) زندگي كنند كه فعلاً كارگاه بافندگي مادر خانواده است.
محور اصلي گفتوگو خانواده خانم ليلا اميدي است. مادري مهربان و فداكاري كه علاوه بر ايفاي نقش مادري، ازطريق بافندگي به پدر و نانآور خانه كمك ميكند.
شكّي نيست كه اكنون هزاران هزار مادر فداكار و موفّق ديگر در سطح كشور هستند كه با روشهاي مختلف و در شرايط متفاوت، توانستهاند بر كوه مشكلات و گرفتاريهاي زندگي غلبه كنند.
در خانودهي زرگرنتاج، همه زحمت ميكشند ؛ مادر، پدر، پسران و دختران، امّا نقش مادر خانواده پررنگتر و شاخصتر است.
خانم اميدي سواد ندارد، امّا از هوش بالايي برخوردار است. بسيار زحمتكش و پركار است. مديريت ذاتي و شخصيتي كاريزماتيك دارد. رفتارش احترامبرانگيز است. براي تحصيلات و علم و دانش اهميت زيادي قايل است و با وسواس مخصوصي بر كار بچّهها نظارت دارد و محرّك خوبي براي ترقّي و رشد آنها در ساحت علم است.
دختر بزرگ خانواده كه كارشناس ادبيات و معاون يك دبستان غيرانتفاعي است، دربارهي مادرش ميگويد:
» مادرم با وجود علاقهي فراوان به اندوختن علم ، خودش از اين موهبت الهي محروم ماند . امّا مصمّم شد فرزندانش را جهت كسب علم و دانش ياري كند و به مدارج علمي بالا برساند. او براي تحقّق اين امر، مديريت كامل خانه را در دست گرفت. محيطي آرام براي تحصيل بچّهها ايجاد كرد و به تشويق آنها پرداخت. …در سختترين شرايط و بدترين وضعيت اقتصادي، نااميد و دلسرد نميشد و دست از تلاش برنميداشت. اين روحيهي مثبت، تأثير عجيبي بر تكتك فرزندان خانواده گذاشت، طوريكه همهي آنها در مواجهه با سختيها از اعتمادبهنفس بالايي برخوردارند.
يكيديگر از خصوصيات سازندهي مادر، تلقين فكري و دادن انرژي مثبت به بچّهها بود. آنها را با همان عناويني صدا ميزد كه قرار بود در آينده به دست آورند. مثلاً ميگفت: » دكتر صادق، دكتر مهدي، دكتر طاهره …...» اين روش، باعث تحريك و تشويق بچّهها ميشد و انگيزهي آنها را زياد ميكرد. «
خانم اميدي 49 ساله است و 5 فرزند دارد كه همهي آنها داراي تحصيلات عاليهاند. او ازنظر اقتصادي و هزينهي زندگي، بهكمك همسرش آمد و با استفاده از سه دستگاه ماشين بافتني،از درآمد ناچيزي كه دارد ، هزينهي تحصيلي بچّهها را ميپردازد.
پدر خانواده، كاسبي خردهپاست كه ازطريق همكاري با بنگاههاي معاملات، درآمد متوسّطي دارد و آنطور كه خانم ميگويد، در تربيت بچّهها نيز با ايشان هماهنگ است.
امّا موقعيت تحصيلي فرزندان اين مادر موفّق:
سيّد جواد 32 ساله، مهندس كشاورزي و كارشناسارشد زراعت از دانشگاه تهران (با رتبهي 4) است كه علاوه بر تسلّط كامل بر زبان انگليسي و تدريس از مقطع ليسانس به بالا، كارمند ادارهي جهادكشاورزي بابلسر است.
هنوز ازدواج نكرده وبهنظر ميرسد منتظراست تا بقيّهي برادران و خواهرانش تحصيلات تكميلي شان را به پايان برسانند!
جواد همچنين با زبانهاي فرانسه، ايتاليايي و اسپانيايي (در حدّ ترجمه) آشناست و قصد دارد دكتراي كشاورزي را هم بگيرد.
سيّده بني، دختر بزرگ خانواده، ليسانس ادبيات فارسي و در حال حاضر معاون مدرسهي غيرانتفاعي نور دانش است.
سيّد مهدي، فرزند سوّم خانواده، متولّد 1357 است كه اخيراً از دانشگاه شهيد بهشتي در رشتهي مهندسي كامپيوتر فوقليسانس گرفته و فعلاً در همان دانشگاه تدريس ميكند. مهدي مي خواهد پس از راهاندازي مقطع دكتراي كامپيوتر در دانشگاه شهيد بهشتي، خودش هم دكترا بگيرد.
فرزند چهارم ، سيّده طاهره متولّد 1360، فوقليسانس كشاورزي (باغباني) و فارغالتّحصيل دانشگاه شاهد تهران است و سوداي ادامهي تحصيل را در سر ميپروراند.
و بالاخره سيّد صادق، آخرين فرزند خانواده كه دانشجوي ممتاز دانشگاه پزشكي بابل است. او بهغير از ترم اوّل، در تمام ترمهاي بعدي شاگرد اوّل بودهاست. فعلاً در سال ششم پزشكي درس ميخواند و ميخواهد در رشتهي جرّاحي قلب (باز) تخصّص بگيرد.
مديريت در خانواده:
از مادر ميپرسيم: » شما چه كرده ايد كه فرزندانتان درسخوان شدهاند؟ «
مي گويد: » من هميشه بر كارهايشان نظارت داشتم. نسبت به نمرات آنها خيلي حسّاس بودم. اجازه نميدادم بيجهت از منزل بيرون بروند و در كوچه ها و خيابانها ولو باشند. هميشه آنها را تشويق مي كردم. «
سيّد صادق به كمك مادرش ميآيد و مي گويد:
» مادرم مديريتاش واقعاً قوي است. همهي كارهاي ما را دقيقاً تحتنظر داشت. حتّي تابستانها كه مدرسهها تعطيل بود و درس نداشتيم، به ما اجازه نميداد بيرون برويم و اصرار داشت كه درسهاي سال بعد را بخوانيم. «
سيّد جواد ميگويد: » بهنظر من، فرزند اوّل خيلي مهم است. چون او براي بقيّهي بچّهها الگو ميشود و محيط را براي رشد آنها آماده ميكند. مثلاً خود من كه ارشد بودم، دقيقاً ميدانستم كه بقيّه از من الگو ميگيرند. موقع شركت در كنكور سراسري، فكر ميكردم اگر من پشت كنكور بمانم، بقيه هم درجا ميزنند. بنابراين تمام انرژيام را به كار بردم تا خودم را بالا بكشم. فرزند اوّل مكمّل جريان مديريت در خانوادهاست. «
مادر جواد حرفهاي پسرش را قبول دارد و اضافه ميكند: » با اينكه هر 5 فرزندم تحصيلات عاليه دارند، هنوز هم ميگويم بايد بيشتر بخوانند، هنوز هم پشت سر آنها هستم. «
يكي از نكات مهم اين است كه هيچكدام از بچّهها براي آمادگي درسي و موفّقيت در كنكور، از كلاس خصوصي استفاده نكردند و در اين زمينه كاملاً خودكفا بودند.
در طول گفتوگو، از فحواي كلام اعضاي اين خانواده ميشد به راز و رمز موفّقيت آنها پي برد. كه عبارتند از:
سادهزيستي و قناعت طبع، علاقهي وافر به كمك و دستگيري ديگران، ارادهي قوي و صبر و پايداري در برابر مشكلات.