اشاره:
فرهنگ كارآفريني و خلّاقيت و نوآوري مجموعهي ارزشها، نگرشها، هنجارها و رفتارهايي است كه هويّت افراد كارآفرين را تشكيل ميدهد.
افراد كارآفرين و خلّاق سعي ميكنند با نوع متمايز نگاهشان دست به فعّاليتهاي كارآفرينانه بزنند و محصول و خدمت جديدي به جامعه ارائه نمايند. در اين مجال ماحصل گفتوگويي را كه با هيئتمديرهي انجمن كارآفرينان بابل داشتهايم ميخوانيم:
به توليدكنندگان واقعاً اهميّت نمي دهند. يك صنعتكار كه بايد تمام فكر خود را براي صنعت و توليد خود بگذراند، امروز دغدغه اش اين است كه فردا چه بايد بكند؟هيچ كس از ما حمايت نمي كند. اين مشكلات را با هيچ معادله اي نمي توان حل كرد.
ما چيزي به نام تشويق نداريم تا دلگرم شويم. امروز هيچ كس جرئت توليد را ندارد. همه دوستان تمام همّ و غمّ شان را در توليد مي گذارند. ما اميدواريم اين مديريت پويا باشد و دولت كمك كند.
*****
متأسّفانه ما سريال هاي تلويزيوني 90 قسمتي آنچناني داريم ، ولي هنوز يك برنامه در زمينه فرهنگ كار ساخته نشده و يا حتّي در گفت گوي خبري در مورد كار و فرهنگ كار بحث نشده است.
در دنيا پايين ترين بهره وري را داريم چرا؟! آمار بانك مركزي و مركز آمار بهره برداري را از 40 تا 60 دقيقه در روز اعلام كرده اند. آيا با اين بهره وري مي توان كار كرد؟
ما به عنوان توليدكننده وقتي مي بينيم توليد ناخالص جهاني ما 2/0 است، مي پرسيم سهم ما مگر چه قدر است؟! بخشنامه اي در ارديبهشت ماه 1385 از سوي هيئت وزيران آمده كه يك سرمايه در گردشي را در اختيار توليدكنندگان قرار دهند. ما، خوشحال ،كفشمان را واكس زده، شلوارمان را اتو زده و رفتيم نزد مديركلّ صنايع و كار امور اجتماعي، دبير كارگروه اشتغال، استاندارد و غيره ... بعد از هفت ماه دويدن آخر به ما مي گويند چنين چيزي وجود ندارد!
آقايان (توليدكنندگان) پرونده را تكميل كردند ، درخواست ها را دادند و عاقبت آب پاكي را روي دستمان ريختند. مسئولان عزيز شما حدّاقل افزايش حقوقي را كه در سال جديد براي واحدهاي توليدي، ناخواسته گذاشتيد، براي يك كارخانه اي با ميانگين 20 كارگر، در سال بالاي 70 ميليون تومان سرمايه در گردش اضافه به او تحميل شد. اين سرمايه در گردش نقدينگي در كجا وجود دارد؟ وقتي 42 درصد به حقوق و دستمزد اضافه مي كنيم، اين هرماه بايد پرداخت شود و در سال يك عدد نجومي مي شود.
از اين مصوّبه اي كه ريِِِيس جمهور در خراسان رضوي پيشنهاد كرده و پخش شده، كدام يك را ما گرفتيم؟! چه بايد بكنيم؟! بايد بياييم در واحدهايمان را ببنديم، چون همه چيزمان را گذاشتيم، سرمايه، جواني، تمام آن تجربيّات چندين ساله مان را ،همه را در اين راه گذاشتيم. آنها مي گويند اينها كه عاشق هستند، ما هرچه بي محلّي بكنيم، اينها عاشق ما هستند، ديگر نمي دانند كه ما عاشق آنها نيستيم، عاشق كارمان هستيم، من نمي دانم متأسّفانه مسئولان استاني ما، آقاي استاندار، مديران كل، اين بزرگان استان آيا نمي دانند كه ما آيينه ي توليد براي ديگران هستيم؟ يك سرمايه گذار زماني كه مي آيد سرمايه گذاري مي كند، از يك توليدكننده سؤال مي كند، شما از كارتان راضي هستيد؟ در ماه چه قدر درآمد داريد؟ چه قدر سرمايه گذاشتيد؟ در نتيجه آن توليدكننده محاسبه مي كند كه اگر اين ميزان سرمايه را مثلاّ در بانك خصوصي بگذارد ،چندين برابر درآمد ماهيانه ي خود سود مي گيرد بعد يك حساب سرانگشتي مي كند و به سمت سرمايه گذاري نمي آيد. اين دوستان من نمي دانند؟! قبلاً توليدكننده و كارخانه دار را به عنوان زالو صفتِ خونخوار مي دانستند، امّا حالا چه اتّفاقي افتادهاست؟يكي دو سال است كه به اين نتيجه رسيده اند كه اگر بخواهيم آن فرهنگ را از بين ببريم زماني طولاني احتياج است. ما شهركهاي مان اين وضعيت را دارند، بانكهاي مان اين سياست را دارند، اگر معدّل نباشد وام نمي دهند. اگر وام بخواهيم بايد معدّل داشته باشيم، مانده ي شب داشته باشيم، مانده ي شب من توليد من است، موادّ اوّليه ي من است، كارخانه و آن پرسنل من است. ولي مي گويند تو بايد پول در حساب داشته باشي. با چنين وضعي طبيعتاً توليد در اين كشور با مشكل روبه رو است. مگرآنكه يك حركت فرهنگي ريشه دار در كلّ كشور صورت بگيرد، يعني كه بقاي كشور در توليد است.چاههاي نفت ما، حتّي به صورت معجزه اي خشك شود. يك لايه اي روي چاههاي نفت را بگيرد (حتّي دوسال) و ديگر نفت استخراج نشود. تازه مي فهميم! چون اين يك نعمت خدادادي است كه جهان از آن محروم است ولي ما اين را گرفتيم و چسبيديم، چون همه فكر مي كنند حالا كه نفت داريم به توليدكننده چه كار داريم؟ ماليات براي چه بگيريم؟! مابه خام فروشي عادت كرده ايم. مثلاً ما حنا را فلّه اي مانند سيمان مي فروشيم امّا ژاپن از آن 150 عنصر توليد مي كند، سنگهاي معادن ما به ايتاليا مي رود، هركدام يك دانه كريستال مي شود، آن نعمتي كه خدا داده آقايان اين نعمت را مي فروشند. در جهان يك كارخانه با يك دستگاه شروع به كار مي كند و بعد از چندسال به يك كمپاني تبديل مي شود. ولي در ايران چه؟ آيا مصداقي داريد كه كارخانه اي بزرگتر شده باشد، (كارخانه اي مانند ايران خودرو جزو استثناهاست)، نسّاجي مازندران كه افتخار مازندران بود ، چه شده؟
در زماني كه آقاي عالمزاد مديرعامل آن بود 14 هزار پرسنل داشت ، ولي در حال حاضر كلّ پرسنل نسّاجي مازندران به 800 نفر رسيده است؟!از براي توليدكنندگان ما از دبي دعوتنامه مي آيد كه يك شركت در مدّت 48 ساعت به ثبت برسانيد و 100 درصد با نام خودتان، در صورتي كه در ايران هركس بخواهد بيايد بايد 60 درصد سهام را ايراني داشته باشد و 40 درصد خارجي ولي در آنجا 10 درصد را در اختيار توي ايراني قرار مي دهند.
ولي ما در مازندران چنين چيزي را نداريم، در اينجا جواب آري يا خير را نمي دهند.
ما در دوره ي گذشته گفتيم پارلماني حركت كنيم، اماّ هنوز نتوانستيم دو نماينده ي شهر را دركنار هم بنشانيم. ما قبول داريم كه بعضي از مديران ما مشكل دارند، مديران ما هنوز مي خواهند به صورت سنّتي عمل كنند، ولي عمده ي آن بايد از بالا فرهنگ سازي شود. بايد فرهنگ كارآفريني به وجود آورد.
ما نه تنها هيچ حمايتي نميشويم. حتّي كمكهايي كه قبلاً بانكها مي دادند ، قطع شده است. بانكها با بهره ي فلان وام مي دادند ، امّا آن هم قطع شد. حالا بايد آشنا ديد و از رئيس بانك مثلاً 30 ميليون وام بگيريم تا حقوق كارگر را بدهيم.
حال اگر يك ساعت اضافه كار را ندهيد، به دروغ شايد شكايت شود، اداره ي كار، دادگستري، شوراي كارگري، خانه ي كارگر و ... وارد مي شوند .
علّت چيست؟
بازار از توليد داخلي سود نمي برد، با واردات مي تواند سود ببرد، وارداتي كه معافيت هاي آنچناني دارند. چون با توليد داخلي قيمت تمام شده بالاست.
بازار مي تواند با واردات كالااز چين، تايوان و مالزي منافع شان را تأمين كند، چون معافيت هاي مالياتي هم دارند. ايران در نسّاجي خيلي پيشرفته است. ولي چادر مشكي نمي تواند توليد كند، بارها شنيديد ماشين آلات را چهارگروه آوردند ، ولي ورشكست شدند.
امروز تهران كجا؟ كره كجا؟! وقتي افرادي مانند من مي روند پست مديريت كلان جامعه را مي گيرند،وقتي توان ذهني من در اين حدّ است كه بيايم استادكار يك قسمت شوم و يك كارگر را زير دست داشته باشم، آيا مي توانم تصميمي گيري كلان براي توليد بكنم.
از آقاي طهماسبي، آقاي نعمت زاده كه مديرعامل شركت پريموز بوده و بعد وزير صنايع شده بايد اين انتظار را داشته باشيم.
امروز فقط غيرت ايراني توليدكننده هاست كه آنها را سرپا نگه داشته است.
فرهنگ را بايد درست كرد، فرهنگ كار و كارآفريني، اوّل كار بعد كارآفريني، يك گروه بيايد فرهنگ كار را رايج كند.
*****
همه ي انسانها دركنار هم زندگي مي كنند و آنچه آنها را از هم متمايز مي كند ، فكر و انديشه است. مثلاً از كارگري كه سطح خيابان را جارو مي زند، تا آن كسي كه يك استان را هدايت مي كند، تفاوت شان در انديشيدن است، در چشم انداز است، حتّي در علم و دانش نيست. اگر كشورها موفّق هستند به خاطر چشم انداز حاكميّت و دولتمردان شان است و چيزي غير از اين نيست.
اساسي ترين مقوله اي كه در جامعه مان داريم جهل است. و بزرگترين دشمن مردم ما جهل است. من اعتقاد دارم كه ما يك رسالت داريم آن اينكه بايد چراغ روشن كنيم تا آنجا كه مي توانيم روشنگري مي كنيم .
در حال حاضر هدايت كردن ممالك كار سختي نيست، در دنياي تعصّب ، هدايت كردن جامعه خيلي سخت است. در گذشته براي دستيابي به يك خبر با موانعي روبه رو بوديم. ولي امروز 1860 كانال تلويزيوني بر نامه ي زنده پخش مي كنند و هزاران سايت اينترنتي مطلب عرضه مي كنند. ما كه ناآگاه نيستيم و در يك جامعه اي اين چنين زندگي مي كنيم. امروز دستيابي به علم خيلي ساده است. وقتي امكانات در اختيار ماست چرا بايد سخت زندگي كنيم؟ ما دچار توهّم شده ايم، مي گوييم ده نفر دور ما باشند و نان بخورند، اين چراغها را روشن نگه داريم، فكر مي كنيم هركدام از ما چند چراغ را روشن بكنيم ، جامعه روشن مي شود؟ مديريت به لحاظ تئوريك امروز مي گويد من نوكر هستم، ولي به لحاظ عمليّاتي و كاربردي مديريت حاكم بر جامعه هيچ وقت نوكر مردم نيست.دقيقاً دارد اربابي مي كند. مديريت زماني مي تواند نوكر مردم باشد كه از مردم ماليات بگيرد. مانند فرانسه، زماني كه مردم در خيابان راه افتادند، دولت واقعاً تسليم شد، چرا؟ چون اگر آن مردم مالياتشان را قطع كنند دولت از بين مي رود. در حال حاضر چون نان تعيين كننده ي جان مردم است ، اگر دولت سوبسيد نان ندهد ، انقلاب مي شود، در اروپا جريان انقلاب فرانسه زماني اتّفاق افتاد كه از نان شروع شد.
اگر شيرهاي نفت بسته شود، آن وقت مي فهميد كه جايگاه ما كجاست؟ و آن وقت خواهيم فهميد كه چندمين كشور دنيا هستيم؟!
مگر داشتن همه ي تكنولوژيصرف ، ارزشمند است زماني ارزش دارد كه در خدمت جامعه قرار گيرد. كار آفرين! كارآفرين مقدّس ترين مسئله است، ممكن است ما جزو آن آن نباشيم، ولي واژه و حركت مقدّسي است. همين كه بتوانيم چراغهاي خاموش زندگي مردم را روشن كنيم ، اين ارزش دارد. حال اين انرژي كه براي روشني لامپ لازم است ، از كجا بايد تأمين شود؟ اوّل بايد اين خرد را داشته باشيم كه ببينيم كه اگر نخواهيم ببينيم ، نور لازم نيست. مديريت جامعه نمي خواهد ببيند، وقتي بخواهد ببيند دنبال نور مي گردد. ما پول را برداشتيم به كساني داديم كه به ما كارخانه دارها نزول مي دهند. اين انرژي در دست كساني است كه نزول مي دهند.
صنعت ما هيچ وقت به روز نيست، هركدام از كارخانجات ما اگر سيستم دارند سوري و سطحي است، خيلي از كساني كه موفّق هستند به جاي ديگر وصل هستند چون ارتباط خوبي با آنها دارند. بخشي از پول مربوط به آنهاست. در همه ي لايه هاي اجتماعي ما اين مشكلات را داريم. اساسي ترين شاخصه ي ايجاد امنيّت در جامعه، ايجاد شغل است. يك انسان هم مي تواند مانند يك بمب ساعتي باشد و هم زماني تبديل به انرژي شود. انسان مي تواند از خاك تا خدا را حركت كند، پس اين آدم را خدايي كنيم او را خاكي نكنيم. كه دنبال اعتياد هرزگي و .. برود. چه كسي مي تواند اين كار را بكند؟
آيا بايد مسئولان كارآفرين باشند؟
نه! مسئولان بايد خردورزي داشته باشند، بايد كار و جان كار را بشناسند. مسئولان بايد بدانند اين پولي كه خرج مي شود منشأ و اثر آن چه است؟ چه قدر اثربخشي دارد؟!
ما آمديم سرمايه گذاري كرديم و از منابع بانكي پول نگرفتيم به هر حال اگر دانشش را نداشتيم، تجربه كرديم. ما سرمايه در گردش مي خواهيم كه به همان روش سنّتي كار را پيش ببريم. ما نبايد منّت اين و آن را بكشيم و ده پروژه ي صوري بنويسيم و يك فرد را پيدا كنيم كه با ادبيّات آنها آشنا باشند و در پايان، كارها را كنسل كنند.
اين بي نظمي در حوزه ي توليد ، سامان دادن دانش و علم مي خواهد. اگر غير از اين باشد ، ما بايد منتظر بمانيم كه كارخانجات ما يكي از پس ديگري تعطيل شوند.
اين چراغهايي كه حدّاقل روشن هستند دارند خاموش مي شوند. خيلي هم كم نور هستند . چرا نيروهاي كاري ما دغدغه دارند؟! چرا ما با كارگر قرارداد سه ماهه مي بنديم؟! كارگر نگران است كه تكليف من توليدكننده چه مي شود ؟ او دغدغه ي من را هم دارد زندگي كارخانه اي من به خون وابسته است كه اين خون مال مردم است و من بايد از آن خون تغذيه شوم، آن خون پول است. منتها آن پول در حال حاضر ناسالم اند، تمام لايه هاي جامعه را ناسالم كرده، امروز نزول خوري راحت شده. مثلاً بانك سپه وام سپاس مي دهد، همه دنبال آن رفتند، توليد ديگر معنا ندارد.
ديگر قباحت ربا در جامعه شكسته شده. موفقّيت هر حكومت برمي گردد به نظم. خداوند ناظم مطلق است، بنابراين موفّق مطلق است. هر حاكميّتي كه نظم نداشته باشد. در عرصه ي موفّقيت حضور ندارد. شما عقب نشيني هاي دولت در سال جاري را نگاه كنيد، حقوق كارگر ميشود 180 تومان، بعد 150 تومان، بهره ي بانك از 16 درصد به 14 درصد. اين جهت گيري به نفع ما بود. ما راحت وام مي گرفتيم، بعد گفتند معدّل، اگر بخواهيم معدّل بگيريم بهره مي شود 32 درصد. ما كه در صنعت هستيم مي دانيم چه خبر است؟ مردم چه مي دانند؟5 كانال تلويزيون هر روز دارد بمب باران مي كند كه دولت بهره ي 16 درصد را 14 درصد كرده است.
من به اينجا رسيده ام كه كارخانه ام را با 150 كارگر تعطيل كنم. و اين حادثه ي خوبي نيست.
*****
ما توليدكنندگان خسته ايم، من يك روز خدمت حاج آقا روحاني عرض كردم، ما خيلي خسته ايم، ازقانونهاي غيركارشناسي مجلس و حتّي دولت، از آن تحميلي كه به توليدكنندگان مي شود خسته ايم. ولي دولت بايد بترسد از روزي كه ما ببرّيم، هنوز توان داريم و سرپا ايستاده ايم، اگر مايك روز ببّريم (مايي هم كه توان فكري و هم توان مالي اش را داريم) در نتيجه اقتصاد مملكت به فنا مي رود. علاوه بر اين همه بيكاري كه ايجاد مي شود، اقتصاد مملكت تحت تأثير اين افراد قرار مي گيرد. اگر كسي به چندنفر را نان برساند يك مدير موفق است، بخصوص در اين دوره كه از توليد هيچ گونه حمايتي نمي شود و همه ي قانونهاي دست وپاگير جلوي راه توليدكننده قرار گرفته است.