نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست
كلاه داري و آيين سروري داند
فرآيند پيچيده ي كارآفريني را كسي بجز كارآفرين هدايت نمي كند و كارآفرين عنصري است با صفات خاصّ خود كه در موقعيّتهاي نامطمئن دست به موضع گيريهاي مناسب مي زند ، رفتارهاي خلّاقانه و نوآورانه از خويش بروز مي دهد و استمرار اين رفتارها، از شاكلهي اصلي شخصيتش به شمار مي آيد.
كارآفريني يك سبك زندگي و مَشي اجتماعي، اقتصادظي، فرهنگي و اخلاقي است كه با سبكهاي زندگي ساير افراد تفاوتي چشمگير دارد. كارآفرين ايفاگر نقش اوّل بر روي صحنه ي زندگي در همه ي ابعاد( پيشتر گفته شده )مي باشد. از اين رو نمي توان به هركسي كه از راه رسيد و كسب و كاري به هم زد، عنوان كارآفرين اطلاق نمود.
نه هركه چهره برافروخت دلبري داند نه هركه آينه سازد، سكندري داند
كارآفريني مفهومي است كه عدّه اي جاهلانه آن را از منزلتش به زير كشيده و در حدّ و اندازه ي ايجاد و تأمين اشتغال محدودش نمودهاند و اين ظلمي است فاحش كه به آن رفته و مي رود. بازتعريف واژه ي كارآفريني رسالت و ضرورتي است كه آگاهان بايد مساعي خود را در اين ام مصروف نمايند تا اين سوء تفاهم را به قرنطينه برند و در دفع آلودگي آن بكوشند و در ترويج سلامتش اهتمام ورزند.
كارآفرين اسطوره ي زنده اي است كه براي حلّ خلّاقانه ي مشكل بر بلنداي بام انديشيدن مي ايستد و عقاب انديشه را تا دور دست ها به پرواز درمي آورد تا فرصتي جديد را شكار كند و هرآيينه جديد شدن در دستور كارش قرار دارد و اين روش، ذهن مشغولي مداوم اوست و هيچ گاه دست از اين تلاش برنمي دارد.
به ديگر سخن ،كارآفرين زمان شناسي است كه در بزنگاهها، تشخيص دهنده ي نيازهاي جديد جامعه است و در پاسخ به اين نيازهاي جديد قدمهاي استواري را برمي دارد و همچنين در پياده سازي پاسخهاي جديد پيشگام است.بنا بر اين در ميان انبوه واژگان هيچ نامي كه بتواند او را به درستي تعريف كند و برازنده اش باشد، ديده نمي شود، به غير از واژه ي انسان جديد. انسان جديد يعني توليدكننده ي ارزش جديد، اعّم از ارزش اقتصادي يا اجتماعي.
هزار نكته ي باريكتر ز مو اينجاست نه هركه سر بتراشد قلندري داند
با اين وصف معلوم مي شود كه انسان جديدو كارآفرين دو روي يك سكّه اند. كارآفرين انساني است كه لذّت نو شدن مداوم را تجربه مي كندو با به روز نمودن اطّلاعات و به كار بستن دانش فنّي جديد، مسيرهاي ناهموار را طي مي كند و بدين وسيله جريان تازگي و سرزندگي را به مردم جامعه هديه مي كند. بدين ترتيب مي توان اذعان داشت كارآفرين يك ترجمه دارد و آن يعني انسان جديد.
در مجال باقيمانده ذكر نكته اي لازم به نظر مي رسد حال كه در ابتداي راه پر فراز و فرود هزاره ي سوّم قرار گرفته ايم و شاهد دگرگونيهاي بس شگرف در حوزه ي دانش و اطّلاعات مي باشيم، جاي دارد نقش حقيقي كارآفرينان را بخوبي بازشناسيم چرا كه جامعه ي طوفان زده ي ما براي ارتقاي بازده ي سرمايه هاي انساني و مادّي، سخت نيازمند آن است.